پنجره
یک پنجره برای من کافیست
رنج بیپایان است اتاقی که درش به نام تو حک شده در قلبم وقتی تمام کلیدها در دست توست و من مجبورم ساکت باشم مثل قفلها . . . 10 اردیبهشت 1391 وفا – ساری کمرش شکست پدر! او که هیچ خم نشد پیش هیچ در آن همه که تا میشدند تا کمر! شکست از شکست دستانی که رو به آسمان دراز که دست برادر نیست با سنگینی باری که در آن همه دست به دست شکست از نشکستن پایی که قدم به قدم بوی سبزه و خاک و درخت رفت رفت و رفت تا سر چشمهای که خشکید از نبود ابرها و خورشیدی که در آغوش آن همه خاکستر سرخش نشست بر ذره ذره هوایی که نفس میکشید پدر! 26 اردیبهشت 1391 ساری – وفا در دستم! گوشم کوک ِکوک شراب لبخندت نوازشگر چشمان منتظرم بعد از این همه میزان، سکوت فریادی و آوازی آوایی حتی! همدم ریتمهای توام باورم کن . . . وفا – قائمشهر 24 فروردین 1391 سبزه گره زدن هم بیفایده بود تو چشمت سبز نمیبیند! من سفیدم یا سیاه؟! اصلا از رنگهای سیندار بدم میآید! ای کاش عشق هم رنگی داشت آنوقت تماما به رنگش در میآمدم تا ببینی مرا نه! شاید باز هم نمیدیدیام ولی لااقل از گره زدن سبزهها بافایدهتر بود . . . 15 فروردین 1391 {بلندگو را روشن کنید!} چشمان خستهام را میگشایم باز: همان دفتر همان میز همان اتاق تصاویری مدام از ذهنم میگذرند بیاختیار بعضیهاشان میمانند بعضی، کمرنگ و کمرنگتر میشوند تنها شکل ِمشترکشان: تویی! در آن هنگام که . . . میخندی چشم در چشمانت میدوزم و سکوتی ابدی سرشارم میکند گویا در این ازدحام ِپرشر و شور تنها تویی و لبخندت من و گوشهایم که از لبخند ِتو کر شده! خط به خط ِاین دفتر را از برم برگ برگش پرند از روزها و لحظههایی که پا به پای هم از خویش سخنها گفتیم خندیدیم و به بغض نشستیم تنها طوفان ِاحساسمان نسیمی آرام از کلمات بود که خواب ِموهای پریشانت را به دستان ِمن میوزاند همین دیروز بود انگار آخرین نسیم، ناگهان دفتر بگشوده بر میز را ناآرام بست! چشمان خستهام دیگر تاب ندارد . . . وفا - ساری 3 مهر 1390
وفا – ساری
| Design By : Night Melody |


