این نیز بگذرد!
. . .
به اجبار رسم زندگي
در گرماي پزنده کوچه
ميان مردان
ايستاده دم دکان
صداي نازکش را
به زحمت
ميدارد
خشن . . .
تا مبادا
پاره قلبي
شود لرزان.
موهاي رهايش را
ميفشارد زير چارقد
که نشود
چشمهاي از
نگاهها
تيز و منگ . . .
اين تقديريست
که همواره پيش از او حرکت ميکند . . .
1 تیر 1387
وفا - ساری
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 8:57 PM توسط طاها
|
حرفی به من بزن