چند شعر کوتاه . . .
1
در فنجان
سوراخ سقف پیداست
در سوراخ
آسمان
و ابر بارانزا
با فکری طوفانی
سوراخ را بلعیدم!
2
آجر از آجر کینه دارد
سیمان از شن
سنگ روی سنگ بند نمیشود
آب را هدر نده
پیمانکار این ساختمان
سالهاست مرده
کارگرانش
مزدشان را فریاد میزنند
و کارفرما
در فکر برج است!
3
فریاد زد:
نمیترسم
پس هستم
فریاد زدند:
نمیترسیم
پس هستیم
از نیست!
ترساندنشان . . .
9 آذر 1388
وفا - ساری
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 6:47 AM توسط طاها
|
حرفی به من بزن